خون می پوشی و
مثلِ فرشته ها
در جاده قدم مى زنى
وقتى سگ ِ درونم
سمتت حمله مى كند
زخمى تر مى شوم
تو اما با خاطر آرام
به رفتنت ادامه مى دهى
بى آنكه بدانى
سرخىِ پيراهنت
اعلان ِ جنگ است
نظرات شما عزیزان:
یادت هست....؟!
روزی پرسیدی این جاده کجا میرود...؟!
و من سکوت کردم...
دیدی ...! جاده جایی نرفت...!
آن که رفت ، تو بودی
روزی پرسیدی این جاده کجا میرود...؟!
و من سکوت کردم...
دیدی ...! جاده جایی نرفت...!
آن که رفت ، تو بودی
زمین کج است!اما من هنوز هم خوش رقصی میکنم به سازت!
بسیار زیبا.gif)
بسیار زیبا
.gif)
تورفتی ...!!
چشم در راهی که آخرین بار برای همیشه بدون خداحافظی در آن پای گذاشتی و رفتی دوخته بودم.
جاده ای که آغازش من بودم و پایانش خورشید ارغوانی رنگ.
امروز که به آن جاده و خورشید می نگرم دیروز به یادم می آید.
دیروزی که زمزمه ی کوچ سر دادی و رفتی.
راستی یادت هست چگونه رفتی ؟؟ و چرا رفتی ؟؟
مگر من چه کرده بودم؟؟
آن روزها من در طلب یک لقمه نان از سفره ی عشقت گداگونه به خانه ات روی آورده بودم.
چرا که تو را در سخاوت عشق بیتا میدانستم ولی افسوس !
در به رویم نگشودی .
خدایا مگر من چه کردم که اینگونه از دست او دنیای دردم؟؟
من که زندگی را با تو خواستم فقط با تو .
من اشک میریختم که برگردی تو میخندیدی به من که برگردم !
من میسوختم و تو میسوزاندی .
تو رفتی آنقدر که در انتهای جاده همراه خورشید غروب کردی و رفتی ...!
رفتی...! رفتی ...!
چشم در راهی که آخرین بار برای همیشه بدون خداحافظی در آن پای گذاشتی و رفتی دوخته بودم.
جاده ای که آغازش من بودم و پایانش خورشید ارغوانی رنگ.
امروز که به آن جاده و خورشید می نگرم دیروز به یادم می آید.
دیروزی که زمزمه ی کوچ سر دادی و رفتی.
راستی یادت هست چگونه رفتی ؟؟ و چرا رفتی ؟؟
مگر من چه کرده بودم؟؟
آن روزها من در طلب یک لقمه نان از سفره ی عشقت گداگونه به خانه ات روی آورده بودم.
چرا که تو را در سخاوت عشق بیتا میدانستم ولی افسوس !
در به رویم نگشودی .
خدایا مگر من چه کردم که اینگونه از دست او دنیای دردم؟؟
من که زندگی را با تو خواستم فقط با تو .
من اشک میریختم که برگردی تو میخندیدی به من که برگردم !
من میسوختم و تو میسوزاندی .
تو رفتی آنقدر که در انتهای جاده همراه خورشید غروب کردی و رفتی ...!
رفتی...! رفتی ...!
.: Weblog Themes By Pichak :.